تبلیغات
هخامنش کرمان

آمار بازید

کل بازدیدها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه پیش :
به روز رسانی :

​سفر نامه ی پیاده روی اربعین ۱۳۹۷:

سفر نامه ی #پیاده_روی_اربعین :

۱. در حالی ک ب بسیاری از دوستام گفتم همراه من بیایید، کسی نیامد و ب تنهایی همراه #کاروان رهسپار شدم
۲. در راه از اتوبوس پیاده شدم و ۴۵ دقیقه وایسادم تا اتوبوس دیگر کاروان سوارم کند
۳. در مرز #شلمچه و پس از بازرسی همراهیانم را گم کردم و پس از ۱ ساعت پیدایشان کردم! سپس برای نماز رفتم ک در بازگشت دوباره گمشان کردم و ۱ ساعت میان مردم گشتم تا پیدایشان کردم!
۴. شب را در صحن بارگاه #امام_علی خابیدیم. فردای آنروز را ک در شبستان سر پوشیده ی #حضرت_زهرا خابیده بودیم بارانی شدید بارید و اگر ۱ روز زودتر باران می بارید هم خیس می شدیم و هم در پی کمبود جای خاب باید تا صبح بیدار می ماندیم
۵. برای زیارت ب #بارگاه_امام_علی رفتیم و یکی از همراهیان را #گم کردیم و من برای صدا زدنش ب سوی بلندگوی #گمشدگان رفتم؛ هنگامی ک ب آنجا رسیدم وقت نماز شد و گفتند ک تا پایان نماز کسی را صدا نمی زنند؛ تا نماز پایان یافت و نوبت من شد ۱ ساعت و نیم گذشت و من دست از پا درازتر برگشتم!
۶. از نجف ب سوی کوفه پیاده رهسپار شدیم و من همراهیانم را گم کردم! آنها ظهر را در مسجد کوفه گذراندند و من در صف گرفتن #دینار_دولتی! پس از ۶ ساعت نوبتم شد و #ارز_دولتی را تحویل گرفتم!
۷. شب ب آرامگاه #کمیل رفتم و پس از خاندن #دعای_کمیل ب صف شام رفتم؛ تا نوبت من شد نان پایان یافت! ب خاست مردم ناگت مرغ را بدون نان دادند
۸. می خاستم ب #کوفه بروم، اما اسکناس ۲۵۰۰۰ دیناری ( ۲۵۰۰۰۰ تومانی) ک از #بانک_ملی ن
#نجف گرفته بودم همراه داشتم و #صرافی هم در نزدیکی ها نبود. در راه ۱ ایرانی را دیدم ک دم در خانه اش شام می داد، در جیبش نگاه کرد و درست ۲۵۰۰۰ دینار خرد در جیبش داشت ک ب من داد و من هم اسکناس ۲۵۰۰۰ دیناری ب او دادم
۹. در مسجد کوفه ورود #کیف و #کوله_پشتی ممنوع بود و من کوله را با ۱۰۰۰۰۰ دینار پول گذاشتم بیرون و رفتم تو ( ب عقلم نرسید ک پولها رو با خودم بردارم!)
۱۰. شب را ب تنهایی در آرامگاه #میثم_تمار گذراندم؛ در حالی ک همراهیانم شب را در خانه ی #عرب با #وای_فای و #حمام و #قلیان گذراندند!
۱۱. صبح ک شد #پیاده_روی ب سوی #کربلا را آغاز کردم و در ظهر ۲ تن از همراهیانم را پیدا کردم و کم کم همه دور هم جمع شدیم و شب را با هم گذراندیم
۱۲. همراهیانم ساعت ۵ بامداد در تاریکی و سرما رفتند و من همراهشان نرفتم و قرار شد ک ظهر در #عمود یا #تیر ۶۵۷ ک #موکب امام رضا است ب آنها بپیوندم. هر چ می رفتم نشانی از موکب #امام_رضا نبود، تا اینکه در عمود ۷۰۸ موکب امام رضا را دیدم؛ ک در آنجا نشانی از همراهیانم نبود! موکب امام رضا امسال جابجا شده بود و از تیر ۶۵۷ ب ۷۰۸ آمده بود. همراهیانم ۴ ساعت در کنار تیر ۶۵۷ چشم ب راه من بودند، و من ب دنبال موکبی ب نام امام رضا! بار دیگر همراهیانم را گم کردم!
۱۳. شب را ب تنهایی خابیدم و تا کربلا دیگر همراهیانم را ندیدم!
۱۴. در کربلا پیامک دادند ک در نزدیکی بارگاه #حضرت_عباس و کنار عمود ۱۴۳۷ بیا. من از عربها آدرس پرسیدم و ۱ دور کامل دور خیابانها زدم و ب جای نخست برگشتم! آدرس #عربی از #آدرس_اصفهانی هم بدتر بود!
۱۵. از ۲ زن #ایرانی آدرس پرسیدم و سپس ب همراهیانم پیوستم. برای نماز ب #مسجد رفتم؛ از مسجد ک بیرون آمدم گفتند بریم. تا مهر نماز را در کوله ام گذاشتم و خاستم حرکت کنم دیدم ک نشانی از آنها نیست و بار دیگر گمشان کردم! راه را پیمودم و چون آنها را پیدا نکردم ب مسجد برگشتم ک دیدم آنها در کنار مسجد چشم ب راه من هستند
۱۶. در روز بازگشت از کربلا در ترمینال تا اتوبوسی گیر بیاید، برای خوردن چای از آنها جدا شدم؛ هنگامی ک برگشتم دیدم ک همراهیانم رفته اند، اما یکی چشم ب راه من است ( نزدیک بود باز گمشان کنم!)
۱۷. هنگامی ک ب #ایران برگشتیم در #مرز_شلمچه ب دنبال موکبی بودیم تا بخابیم. همراهیانم جلوتر رفتند و من پشت سرشان. بله دگه، بار دیگر گمشان کردم! از راهی ک رفته بودم بازگشتم و دیدم ک آنها در موکبی جا گرفته اند. ب آنها پیوستم و دیگر چشم از آنها بر نداشتم و دیگر گم نشدم!




تاریخ: پنجشنبه 1397/08/17 - 17:09 | دیدگاه شما و دیگران: ()