تبلیغات
هخامنش کرمان

آمار بازید

کل بازدیدها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه پیش :
به روز رسانی :

چهار شنبه سوری 2

فال گوش نشینی

زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند یا ‌آرزوی زیارت و مسافرت

غروب شب چهارشنبه نیت می‌کنند و از خانه بیرون می‌روند

و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به سخن رهگذران می‌سپارند

و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین سخن گفتن رهگذران تفال می‌زنند.

اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن آرزوی خود را برآورده می پندارند

اما اگر سخنان تلخ و اندوه ‌زا بشنوند، رسیدن به آرزو را در سال نو ناممکن می دانند

 

قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند قاشقی با کاسه‌ای مسی برمی‌دارند

و شب هنگام در کوچه و گذر راه می‌افتند و در برابر هفت خانه می ایستند

و بی آن که سخنی بگویند پی در پی قاشق را بر کاسه می‌‌زنند.

صاحبخانه که می‌داند قاشق‌زنان آرزویی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن

یا پول در کاسه های آنان می‌گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق‌زنی چیزی به دست نیاورند

از برآمدن آرزوی خود ناامید خواهند شد

 

تقسیم آجیل چهار شنبه سوری

زنانی که آرزویی داشتند در شب چهارشنبه ی پایانی سال

آجیل هفت مغز به نام « آجیل چهارشنبه سوری» از دکان رو به قبله می‌خریدند

و پاک می‌کردند و میان خویش و آشنا پخش می‌کردند و می‌خوردند.

به هنگام پاک کردن آجیل، قصه ی آجیل چهارشنبه که قصه ی خارکن نام داشت را می خواندند.

گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن « زردی من از تو، سرخی تو از من»

مهم‌ترین اصل شب چهارشنبه‌سوری است که جایش را به ترقه بازی و مواد انفجاری داده است

 

مراسم کوزه شکنی

مردم پس از آتش‌افروزی، مقداری زغال به نشانه ی سیاه‌ بختی،

کمی نمک به نشانه ی شورچشمی و یک سکه ی دهشاهی به نشانه ی تنگدستی

در کوزه ای سفالی می‌اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می‌چرخاند

و آخرین نفر، کوزه را بر سر بام خانه می‌برد و آن را به کوچه پرتاب می‌کند

و می‌گوید « درد و بلای خانه را ریختم توی کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه

تیره‌بختی، شوربختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می‌کنند

 

 آش چهارشنبه سوری

خانواده‌ هایی که بیمار یا آرزویی داشتند برای برآمدن آرزو و بهبود یافتن بیمارشان نذر می‌کردند

و در شب چهارشنبه ی پایانی سال آش ابو دردا ‌یا آش بیمار می‌پختند

و آن را اندکی به بیمار می‌خوراندند و بقیه را هم میان فقرا پخش می‌کردند.

 

سرود « زردی من از تو، سرخی تو از من»

در خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می‌کند و آن را از خانه بیرون می‌برد

و در سر چهارراه یا در آب روان می‌ریزد. در بازگشت به خانه در خانه را می‌کوبد

و به اهل خانه می‌گوید « از عروسی می‌آیم و تندرستی و شادی برای خانواده آورده ام»

در این هنگام اهل خانه در را به رویش می‌گشایند.

او به این گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می‌برد

 





دسته بندی : ایران باستان ,
تاریخ: جمعه 1395/12/13 - 16:42 | دیدگاه شما و دیگران: ()